چه واقعه آمده ؟

پسر گفت نمیدانم هیمن که به حال آمدم همین درویش را دیدم که برابر من نشسته دانستم که ازبرکت توجه ایشان حق تعالی مرا صحت اعطاء نموده ، پادشاه به اعتقاد تمام درقدم ایشان افتاده بسیار پوزش ونوازش معتقدانه نموده فرمودکه ای درویش ازمن چیزی بخواه : فرمود ازشما همین را می خواهم که یک حجره تنها جهت شب باش من بدهید. پادشاه درحین اشتداد مرض پسر خود نذرکرده بود بلکه در ولایت خود منادی نمود هرکس با ادویه یا دعا فرزندم را معالجه نماید نیمی ازمال وملک ویادختری که به خانه دارم به وی میدهم . خواجه جهان گفت ای جوانمردان نسبت که حضرت محمد رسول الله ص برتوداده اند نسبت من بود.

چون ایشان نه ساله شدند قدری شیر را به عنوان نذرنانه به خدمت حضرت شیخ قدس سره از ده یحیی درپایمنار برده بودند ، چون درخانقاه به خدمت شیخ مشرف شدند نذر خود را ازنظر فیض آثار حضرت شیخ گذرانده ایشان به حضرت سعد الدین فرمودند؛ فرزند به طاقچهء حجره من کتاب خواجه حافظ است آن را به معهء نان گرفته نزد من بیار به حضرت سعد الدین فرمودند : نان را بخور ، کتاب را بخوان ومبراین قلم ها بنویس ، چون توجه حضرت شیخ قدس سره بود به برکت آن اسرار وفیوضات زیاد به حضرت سعد الدین رونما گردیده که ازاثر آن فیوضات سی وشش کتاب درعلم حقایق تصنیف نموده وبارها درمجالس ومحافل می گفتند که درسپردن قلمها که بعضی آن شکسته بود کمال توجه وفیض بود که چندین کلمات وبیانات درحقایق ازاین فقیر سرزده ودیگر نیز سر خواهد زد، دیگر حضرت سعد الدین می فرمودند که : شبی جمعه ازیاران وشاگردان علم ظاهر درمجالس تدیس ازاول شب تاسحر بطهارت نشسته بودیم چون وقت طلوع صبح شد ازحجره برآمدم رو بروی خود حضرت شیخ را ایستاده دیده ام که به همین منوال تا چهل روز حضرت شیخ را روبروی خود می یافتم که ازاین کیفیت احوالم بهم خورده واختیار را ازدست دادم وشبها حضرت شیخ را می دیدم که ازدست من گرفته دور بردور من می گشت وآنچه احوالات وحقایق ومعارف بود همه درباطن من می ریخت .

لذا قدم رنجه نموده درسرای دارالاماره پادشاهی رفته یکی از خادمان پادشاه را گفت که همان پسر مریض را بمن بنمایید تامعالجهء اورا کنم او گفت ای درویش پسر پادشاه درحالت نزع است اکنون ازمعالجه وادعیه گذشته؛ ایشان بی محابا مستانه وار بدر سرای رسیدند ؛ کنیزکی ازدرخانه بگریه بیرون آمده گفت که آقای من فوت شده حضرت قدس سره آن کنیز را مانع گردیدند که این لفظ را مگوی وخود داخل حجره شدند فی الفور توجه نموده پسر پادشاه را جذب مرض کردند که به حال اصلی آمده نشت اما قبلاٌ کنیز مذکور طاقت نیاورده خبرفوت او را به پادشاه واراکین دولت رسانید همه گریبان پاره وگریه وفغان کنان به حجره پسر پادشاه درآمده می بینند که پسر با قلندری نشسته ازدیدن این حادثه عجیبهء پادشاه نزدیک بود که شادی مرگ شود ازپسر پرسیدند که شما چگونه صحت یافتید!

پادشاه یک حجره درحرم سرای خود به اوداد وحضرت درآنجا به ذکر حق سبحانه تعالی مشغول بودند. بعد ازاین مقوله حضرت ایشان میر سیف الدین شیخ میرزیور الدین قدس سره را نزدیک خود خواسته وبسر گوشی فرمودند ای فرزند دلبند ترا آگاه کنم ازحقیقت احوال توکه اسرار غیبی ومکاشفات معارف وحلاوت عجایب سلوک وجذب برتو حق سبحانه تعالی کرامت میفرماید ؛ باید که تا وعده رسیدن درحفظ احوال خود قایم باشی هرگاه که آنوقت میمون ومبارک برتومیرسد وچشم ظاهرتو از نظاره کائنات پوشیده گردد به مشاهده جمال قرب حضرت بیچونی دیدهء تو روشن گردد ؛ ازیاران نیز یاداری. روزی چند بخدمت حضرت خواجه محمدی مشهور به خواجه قدس سره مشرف شدند وبه طریقه عالیهء خواجگان بهاء الحق والدین نقشبند قدس سره تلقین کردند؛ اگر چه ثمره لطایف غیر ازکسب بایشان عطایی وفضلی میسر تعمیم کسب سلوک کردند چرا که دولت شده بود لاکن ازحضرت مرشد خود صفای باطن همچون دولت دنیا است بظاهر طالب آن وپابند آن همه وقت نعره(هل من مزید میزند) ودرزیادتی حرص او زیاده تر گردد؛ همچنین طالبان علم ظاهر وسالکان روش طریقت درعلم باطن بسنده گی وسیری ندارند ؛ زیرا هرقدریکه چراغ خانه را روشن تر گردانند بهتر است، خلاصه حضرت شیخ زیورالدین مکاشفات فضلی خود را با مکاشفات کسبی خود سنجیدند ، تفاوتی بهم نداشت بشکرانه ایزدی مشغول خیال خود با نواع مکاشفات میبودند و توجه حضرت مرشد ایشان درباره ی شان ازحد بیش بود چونکه درآئینه حال وخیال حضرت شیخ قدس سره مشاهده تجلیات ذاتی وصفایی نهایت مشاهده کردند ، مرشد مبارک شان هرکسی را که جهت ارادت طریقت نزدشان میامد نزد حضرت میرزیورالدین میفرستادند و میفرمودند که این جوان را حق سبحانه تعالی مرتبهء بسی بلند اعطا فرموده.

روزی حضرت میر محمد اکبر صاحب فرزند شیخ زیورالدین قدس سره به او ملاقات نموده اورا با خود برده ازجذبهء رهانیده درحجرهء که قریب دروازهء خانقاه معلی بود حکم نشستن فرمودند. روزی حضرت میر محمد زیورالدین باجمعی ازدرویشان ومریدان میگذشتند؛ چون درمقبره که اکنون تربت مبارکشان مدفون است رسیدند دفعتاٌ یک مراتبه چهره شان تافته وسیاه گردید. حضرت میر زیور الدین پسرمیرحسین ابن میرعثمان ابن میرحسن ابن میر غزنی ابن میر خانجی ابن میرجهان ابن میراسکان ابن سید کاثون ابن سید محد ابن مالک ابن احمد ابن اسماعیل ابن سید علی ابن سید عیسی ابین حمزه ابن سید عبدالرزاق ابن شیخ عبدالقادر جیلانی رح چون دانسته شد که نسب حضرت سالک مجذوب میر محمد زیورالدین شهید به جناب حضرت غوث ربانی پیوست وتا به خاندان مرتضوی به حضرت رسالت پناهی علیه افضل الصلوة واکمل تحیات میرسد، اکنون نکات چند ازاوایل احوال وسلوک ایشان تحریر میشود تا مخلصان ومعتقدانرا در ارادات صدف وفایده ها حاصل گردد.

دراول منزل دراستالف اقامت کردند درایامیکه حضرت قطب زمان وغوث آوان حضرت ایشان میر سیف الدین علیه الرحمه درقید حیات بودند گویند که چون حضرت میر زیورالدین ازدشت نزدیک شدند حضرت ایشان صاحب استالف قدس سره بجانب دشت نگران بود چون قافله نزدیک شد کسی بخدمت ایشان فرستاده وآن مبارک رانزدیک خود نشانده برجمال شیخ میرزیورالدین که درآن زمان نهایت حسین بود بنهایت محبت نگاه میکردند تاحینیکه درباطن بعضی ازمریدان ومعتقدان حضرت ایشان خطره راه یافته که مرشد ما همه اوقات ما را ازهمچو نظاره منع میفرمودند که “النظرسهم من سهام الابلیس” وحضرت ایشان امروز در پیشروی این همه مردم بروی برهنه رو چگونه بمحبت مینگرند، حضرت ایشان قدس سره بنور باطن دانستند که درباطن معتقدان خطره راه یافته، فرمودند که ای یاران همچنین است که شما را ازنظاره برهنه رویان مانع میشوم ام درآئینه چهره این جوان نور حضرت سرور کائنات وخلاصه موجودات صلی الله علیه وسلم متجلیست ، پروردگار عالم اورا مرتبهء بسی بلند اعطاء کرده واین جوان ازباطن خود هنوز آگاه نیست؛ زود باشد که تجلی کمالات ذاتی وصفاتی دروجود این جوان چنان جلوه گر گردد که علم عارفان وعقل عاقلان وفکر دانایان دراحوال جذب وقرب این جوان هیچ نرسد وهیچکس ویرا چنانچه است نشناسد.

میرمحمد فاضل رحمته اله علیه دراصل شهزاده ومشهوربه میربرک بوده دراخیر عمر عزلت اختیار نموده تمام املاک برکی را که درتصرف ایشان بود به مردمان برکی به قدر مناسبت هر کسی بخشیده مگر ملک پایمنار را که سه صد قلبه کشت مینمودند به جهت اخراجات خود نگه داشتند وازایشان چهار پسر بود که همه درصغارت برحمت حق رفتند که ازآنها هیچ پسری باقی نمانده مگر یک دختر فاطمه نام که اورا درحبالهء نکاح حضرت میرحسین بغدادی درآورده بودند وازوی میر محمد زیورالدین بوجود آمده بود که تمام املاک را به همان نبیره خود تملیک نمودند وخود ایشان درسنهء 1094 ازدارفنا به دارالبقا رحلت نمودند ودرپایمنار مدفون گردیدند وحضرت میرمحمد زیورالدین چندان درکارزمین داری علاقه نداشتند که بعد ازبلاغت ایشان آرزوی تجارت بخاطر آمد وازوالده ماجده خود اجازت حاصل نموده مال بسیار به تجارت برداشته بادوستان ومعتقدان عازم بخاراشدند.

نهایت بد خوی بود بارها پدر او به خدمت حضرت شیخ آمده ازجفای فرزند نالیده ومیگفت: که به این پسر نا اهل وناخلف دعاکن که به پیری نسرد. دیگر عادات ایشان این بود که اکثر اوقات درصحرا با پیرا نام غلام خود با کتابها وقلم دان وکرسی مخصوص می رفتند ودرهرجا که میل داشتند برآن کرسی می نشستند وارادات خودرا مینوشتند ، وگاهی گردش می نمودند وتنا درصحرا می گردیدند ؛ بعد ازمدت یکماه یا چهل روز یک روز به خانه می رفتند ودرموسم گل که درصحرا می بودند جذبات وحالات وواردات وتجلیات حضرت ایزدی جل جلاله بروی همچو باران رحمت می ریخت ؛ آنقدر گل ها را دسته دسته بردستار مبارک تعبیه می کردند که تمامی سرمبارک به طور دسته گل می نمود وحضرت شیخ ازقریه پایمنار بودند ویک سرمو خود را ازاهل کمال وانمود نمی کردند ودر نهایت رندی ومستی به سربرده ازبرای اعتقاد خلق هیچگونه آراستگی نداشتند.

بعد ازآن حضرت سعد الدین محجذوب شده مدت دوسال شب وروز درصحرا می بودند. برای آشنایی با این مهارت ها می توانید در پیوست، به آن ها دسترسی داشته باشید. محمد سعید به مجرد شنیدن این خبرودیدن بدن پاره پاره پسر وسپردنه آن خاک بسر برهنه یخن پاره به خدمت حضرت شیخ رفته فریاد و واویلا نموده میگفتکه فرزند مرا هلاک کردی دست من دردامن تو فردای قیامت. حضرت ایشان قدس سره باذن مرشد خود ازبخارا رخصت یافته بجانب کابل از راه ترکستان مراجعت نمودند ؛ قلندرانه مجرد وتنا در شهر اورگنج رسیدند ؛ چه میبیند که مردمان آنولایت همه سیاه پوشیده محزون درماتم نشسته اند؛ درهرطرف که رفتند مردم را بدین منوال ملاحظه نمودند ازیکی جویا شدند که مردمان این شهر چرا بدین طریقت محزون وسیاه پوشند، که مامردم ازعام وخاص با پادشاه خود که (علیمردان قل) نام دارد که ازنهایت محبت واخلاص غم شریک وفدوی ایشان میباشم وایشان بغیرازیک پسر و دختر دیگر فرزندی ندارد ؛ مدتیست که پسر وی دربستر مرضی افتاده الحال قریب الموت میباشد.

بعد ازدونیم سال شبی درواقعه دیدند که دوکس می آیند هردو محاسن سفید ومیگویند که برخیز درعقب آنها روان گردید که درباغی رسیدند ، باغ را نور گرفته بود تا پیشتر رفت که حضرت شیخ ازدور نگران بودند بالاخره آن دوکس گفتند : پیشترروایشان ازهیبت آن سردار عالم پیش نمیرفتند تا آنکه انحضرت علیه الصلوة والسلام فرمودند ای فرزند نزدیک بیا تا اینکه پیش رفته نزدیک شدند؛ حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم دستاری بدست پیچیده بودند ؛ سراورا بدست مالیده دستار را بدست مبارک خود برسر اونهاده وگفتند ای فرزند این نسبت اویسی است که ترارسیده است وازآنجا برگشته ازیکی پرسید که آن دوکس که بودند که مرا آوردند گفتند: که یکی شاه خلوتی رح درکوهستان است ودیگر امام یحی ابین زید رح که درجوزجان (سرپل) است باید دانست که معنی ویسی آنست که به اراده خداوند جل علی شانه حضرت سردار انبیاء واولیاء بکسی ازکسان که محبان ومشتاقان راه حقیقت میباشند که بی پیر ومرشد وبی زهد نصیب میشود؛ آنها جوانمردان اند که به صفت خویش کم گشته وبصفات خداوندی متصف وبه جذبه آشکار ودرتوحید فرورفته خلاصه که چون ایشان قدس سره ازخواب برجستند مدت چهار ماه ؛ شب وروز میگریست؛ محبت دنیا ازدل پاکشان بیرون شد ومحبت حق جا گرفت وهمه مالها رابمردمان محتاج وغریب بخشش نمود.

چهارده سال درهمان حجره بسر برد که بالاخره به دیوانه پای منار شهرت یافت وحضرت میرمحمد اکبر با ایشان کمال عنایت داشت وهمشیرهء خود را صالحه بیگم که مشهور به (خوب جهان بیگم ) بود به او اعطاء نمودند وایشان را درراه سلوک تربیت ها نموده که بالاخره ازجمله خلفاء خود او را انتخاب کرد. که من درحق وی چیزی نمی گویم که محمد امین جوان مرگ شود وبه پیری نرسد وبه زودی ازشر او خلاص شوم . سنگ پا ابزاری موثر برای جوان سازی و تمیز کردن پوست دست، پا، آرنج، پاشنه پاست.

به دلیل داشتن شکاف و درزهای اساسی، سنگ توپاز به مراقبت ویژهای هنگام تراش دادن، پولیش کردن و سوار کردن سنگ روی طلا نیاز دارد. برای تمیز کردن سنگ توالت می توان از آن استفاده کرد: اگر حاشیه های سنگ توالت منزل شما از زنجیره های سبز رنگ پوشیده شده است بهترین وسیله برای از بین بردن آن سنگ پا است. وی ادامه داد: درد کیسه صفرا به شانه ی سمت راست و بین دو کتف هم بروز می کند که مدت زمان این درد از چند دقیقه تا چند ساعت است.

حضرت میر زیورالدین را قدس سره که عین جذبه وذوق بوده بخاطر رسید اگر من زنخ این پسر را بیاری ومدد گاری خداوند ج برهانم شاید که تا آن زمانی که دراین شهر باشم اهالی این شهر را مستبشر بینم. پادشاه وارکان دولت جمع حشم واعیان پسر سیه پوش ومغموم اند. ودیگر ازکرامات آن شیخ بزرگوار این است: محمد سعید نام مردی بود از ده یحیی ازمخلصان ایشان پسری داشت محمد امین نام ؛ پدر مذکور که نهایت پیر وضعیف وناتوان شده بود ؛ پسر او به انتها درجه تا خلف برآمده بود که ساعتی ازآزار مادر وپدر ودیگر خلق الله فارغ نبود.

فرمودند: که درآن وقت کسی ازین اهل درقبول درعذاب شدید وهول وهیبت الهی گرفتار بود که چهره من دگرگون شد وبعد ازآکه چهره ام بزردی مبدل گردید ازبارگاه کبریایی مسلت وتخفیف آن شخص را نمودم خداوند ازلطف عمیم او را ازعذاب رهانیده مرتبه سوم که چهره ام افروخته شد وعلامت بشارت ظاهر گردید همان بود که ازخداوند غفور ورحیم التجا نمودم که دیگر دراین قبر عذاب نازل نشود وهرکسیکه درآن مدفون گردد مغفور ومرحوم باشد.

البته اینکه دقیقا در چه تاریخی از این واژه استفاده شد مشخص نیست زیرا در گذشته این لقب متعلق به دومین سنگ سخت یعنی کروندوم همان گروه سنگهای یاقوت یا چیز دیگری نسبت می دادند. همان شب ازبسیار عقیده وفرحت دختر خودرا به لباس فاخره به خدمت گذاری ایشان فرستادند که فردا نیمه ازملک مال خود را درتصرف ایشان درآرد. سرپوش را برداشته می بیند که یک روزه آرد باقی مانده ؛ فی الفور ازکرده خود پشیمان ودو باره نزد حضرت شیخ رفته وهمان نعمت را آرزو کرد.

دیدگاهتان را بنویسید